نسیم تنهایی
ای کاش سرنوشت اشتباه می نوشت
باری ای پروردگار مهربان رب من ِ چندین سؤالت دارمت که همه اندوه آن آزرده جان ! گو خدایا بر من آزرده جان گر بر این دنیای پست بی کران چشم می بستی به روی خلقتم هم نمی دادی مرا این جسم و جان ! گو که دنیا کور می شد یا که کر ؟ یا که ناقص از وجودی بی ثمر ؟ گو اگر تقدیر من خلقت نبود ِ هان چه می شد سر نوشت این بشر؟ بار الاها خسته ام از زندگی خسته ام از رنج این دل مردگی از تمام حس پر از عشق خود در مقابل سردی و دل مردگی خسته ام از این وجود بی ثمر تنگم از این روز و شب دل خسته تر آخر این دنیا چه چیزی کسر داشت ؟ گر نبود این خسته جان پر شرر ؟ آتش عشقی به دل افروختی کز شرارش جان و دل را سوختی بی نصیب از مهر او گر کرده ای ِ پس چرا مهرش به قلبم دوختی؟ آه از این سودای خام و باز آه خدایا هست آیا کس ز من هم بی پناه؟ دست بر درگاه تو هر روز و شب دوختم با اشک و زاری بی پناه گو گناهم چیست یا رب کین چنین لحظه لحظه ِ گر بگیرد دل ِغمین در گداز عشق یاری بی وفا جان و تن را باز سوزم در کمین خسته از آشفتگی های مدام در کمند عشق یاری دل به دام خدایا او بسوزد این دل و هی بشکند من ولی ِ در دست عشقش رام رام وای بر من گر که کفرانت کنم بر خدایی تو دشنامت کنم وای بر من گر که خرده گیرمت یا که ناشکری به انعامت کنم من فقط می خواستم از سوز دل بر تو گویم چند حرفی درد و دل تا که شاید لحظه ای راحت شود خسته جانم از غم پر حجم دل آه یا رب ! بنده ات نا شکر نیست خود که آگاهی به قلبم کفر نیست بی تو یا رب این دل تنهای من بی پناه است ِ پس تو را ناشکر نیست . 
ای خدای این زمین و آسمان
| Design By : Night Skin |

