نسیم تنهایی
ای کاش سرنوشت اشتباه می نوشت
بیا ای شعر ! امشب رازگو باش ز حال ِ شاعر بیچاره ی خویش از آن روزی که در روحش شکفتی و او را کرده ای آواره ی خویش بیا ای شعر من ای بودن ِ من که از هُرم وجودت جان بگیرم دلم تنگِ نوایی آتشین است بیا تا اندکی درمان بگیرم تو را زا ییدم از درد نهانم و جان دادم ز مغز استخوانم و بخشیدم به تو صبر و شهامت که باشی حاکم روح و روانم بیا ای اشک او را همرهی کن که این شعرم صدایی کم توان است و گر یاری نباشد در بر او به یغما رفتنش هم بی گمان است بیا ای شعر ، ای آواز اندوه بیا تا با تو گویم حجم غم را که من زندانی زنجیر و بندم و گویم با تو شرح بیش و کم را
| Design By : Night Skin |

