غزلی برای تو

دلم برای تو تنگ است ، برنمیگردی ؟
و عشق با تو قشنگ است ، برنمیگردی ؟
کنون برای ِ تو ، از خویش دور می گردم
خودی که با تو به جنگ است ، برنمی گردی ؟
حکایت دل ِ نازک خیال ِ من با تو
حدیث شیشه و سنگ است ، برنمی گردی ؟
منم که لحظه به لحظه سکوت می شنوم
و عمر رو به درنگ است ، برنمی گردی ؟
چگونه ؟ با که توان گفت دختری زیبا
هنوز ، گوش به زنگ است ، برنمی گردی ؟
+ نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388ساعت 4:10 قبل از ظهر  توسط خراباتی
|