شب غم

ديشب ز رعد غصه چو باران گريستم
دور از نگاه پنجره پنهان گريستم
بغضم غريب بود اگر بی صدا شکست
آهسته چون صدای غريبان گريستم
بی چشم تو تبلور احساس سخت بود
من با خيال روی تو آسان گريستم
داغی به دل چو حسرت پروانه داشتم
هر چند شمع بودم و گريان گريستم
شب بود و اشک بود و غزل بود و ماه بود...
چشم انتظار و اشک به دامان گريستم
تکرار ميکنم غزل عاشقانه را ...
ديشب ز رعد غصه چو باران گريستم. 
+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1384ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط خراباتی
|
