ساحل تنهایی
من نگویم صبورم
من به تنگ آمده ام از همه چیز
من فقط می گویم
به دنبال فضایی می گردم
که به تنهایی بگریم و فریاد بلندی بکشم
که صدایم به آسمان هم برسد
بیکسی و ساحل تنهایئ ما را ببین
اشک و آه و این دل شیدایئ ما را ببین
چشم دوختیم هرشب و روز برافق آخر بکی
نزد این نامردمان رسوایئ ما را ببین
اشک و آه و این دل شیدایئ ما را ببین
چشم دوختیم هرشب و روز برافق آخر بکی
نزد این نامردمان رسوایئ ما را ببین
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط خراباتی
|
