تبليغاتX
نسیم تنهایی

نسیم تنهایی

ای کاش سرنوشت اشتباه می نوشت

دو مرغ عشق که از آدمی نمی دانند

 

 

    دو مرغ ِ عشق به من خیره مانده اند - چرا ؟

  خیال نیست ، که حس کرده اند جای ترا -

 

  که خالی است کنار ِ من و بباورشان

  سؤال مانده که آیا منم برابرشان ؟

 

  شکسته ، خسته ، نشسته ، وَ دود قلیان اش

  کشیده هاله ای از وَهم روی چشمان اش ؟

 

  دو مُرغ عشق از آدمی نمی دانند

  به جای حال ِ من از حال ِ  خویش می خوانند :

 


  " من و تو تا نفس باشه من و تو

    من و تو تا قفس باشه من و تو

  من و تو حرفمون حرف هوس نیست

   من و تو از هوس باشه من و تو "

 

  نـُکی به چَه چَه همخوان خویش تـُک می زند

  لبی به قـُلقـُل ِ قـلیان خویش پُک میزند

 

  خلاصه این که در آن جای گمشده در دود

  چقدر جای تو و جای شعر خالی بود

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط خراباتی  |