نسیم تنهایی
ای کاش سرنوشت اشتباه می نوشت
ای جمالت جلوه گاه ذات پاك كبريايی ! ای علی ای دست تو دست توانای الاهی ! ای علی ای حكم عالمگير تو حكم خدايی . ای علی نام تو و داغ تو را در سينه دارم من بلوح سينه ی درد آشنا نقش تو كندم هر دم آهنگ علی برخيزد از نای وجودم ای علی بشنو نوای عشق را از بند بندم . رزم را يكتا سواری ، فتح را تنها اميدی هان ! توئی شير خدا سر حلقه ی شمشير زنها عدل را نيكو پناهی ، رحم را تنها نشانی هان ! توئی يار يتيمان ، ياور بيت الحزنها شب نخفتی تا يتيم بی امان آرام گيرد گرسنه ماندی كه خوان بی نوا بی نان نماند . خون دل خوردی كه خون مردمی بيجا نريزد خون خود را ريختی تا ظلم را بنيان نمايد . قصه های زورمندان ديدم و بسيار ديدم چون علی در عرصه ی عالم هماوردی نديدم از بزرگان داستانها خواندم و بسيار خواندم - راستی در آفرينش چون علی مردی نديدم . هرچه خواندم از علی سرمايه ی توحيد من شد من بنور شاه مردان يافتم راه خدا را مكتب پيغمبران را او معلم بود و منهم - در جمال پاك او ديدم جمال انبيا را . هيچگه در آفرينش بی علی سيری نكردم من به نور صبحگاهی ديده ام نور علی را از خدا هرگز ندانستم جدا او را كه ديدم روز و شب در گردش چرخ زمان دست ولی را . قصه ها از پهلوانهان خوانده ام ، اما چه گويم ؟ پهلوان هرگز نريزد اشك پيش مستمندان ليكن ای آگه دلان ! تاريخ ميداند كه هردم ديده اند اشك علی را پيش روی دردمندان . عاجزی در دست ظالم ، ظالمی بدخواه عاجز هر كه را غير از علی ديدم ، بدين هنجار ديدم شاه مردان را بكوی دردمندان اشكريزان ليك با گردنكش خودكامه ، در پيكار ديدم داستان پهلوانان را بسی خواندم و ليكن زورمندان را نباشد رسم و راه مهرباني جز علی شير خدا كس را نانم كز سر مهر - اشك ريزد بر يتيمان در شكوه پهلوانی روزها شير خدا بود و دل مردم نوازش شامها اندوه مردم بود و چشم اشكبارش در جوانمردی فريد دهر بود آن بی همانند لا فتي الا علي ، لا سيف الا ذو الفقارش . ای علی ای تكسوار پهن دشت آفرينش ! من چه گويم ، قطره وصف پهن دريا كی تواند ؟ تو ابر مردی ، يگانه گوهر بحر وجودی بی قرينی در جهان ، و ين نكته را تاريخ داند . آيه ی « اليوم اكملت لكم دين » فاش گويد : تو اميد امتی ، شاهنشه خم غديري ای علی ! بر شانه ی پاك محمد پا نهادی - تا بداند عالمی ، در آفرينش بی نظيری . گر بشر گويم تو را از گفته ی خود شرمگينم ور خدا خوانم تو را ، ز انديشه ی خود بيمناكم فاش گويم ، در تو ديدم جلوه ی ذات خدا را و ين سخن حق است و از آن نيست نه شرمم نه باكم . چشم در راه تو دارم ، ای شه آزاد مردان ! تا بتابی نوری از ملك ولايت در ضميرم راه حق پويم اگر نور تو گردد راهبانم فيض حق يابم اگر دست تو باشد دستگيرم 
ای علی ای شاهكار اوستاد آفرينش !
| Design By : Night Skin |

