نسیم تنهایی
ای کاش سرنوشت اشتباه می نوشت
دارد می رسد و من هنوز هم با این دویدن ها و نفس نفس زدن ها دورم از قافله ـ دورم و هر چه می روم پاهای خاکی ام مرا دور می کنند و یادم می رود تنها چند روز مانده تا حسین (ع) و مرا ببخش مرا چون که خوب می دانم اسیر جاذبۀ حُسن یوسف یاسم گناه کارم و حتی بدون اذن شما به جان عشق قسم غیر چهارده معصوم قسم به قلب سپیدت سیاهپوش کسی نمی فُرات بیاور چرا که من قانع در انتهای غزل من دوباره می خواهم بادبانٍ دریده و کشتی سرگردان در گرد - باد گرد - آب نگران نباش ! بنگر چگونه ابر و باد از میان مد و مِه می گریزند و جاده ی نقره از فانوس ناگهان آ و ی ز د زهدان رسیده ی شب و رؤیای سپیده که دامنِ بلند بانوست بانو ۲ و کاغذ ورق خورده ی باد فصل های مرد تا هستی نو از بام چهارمین فصل ... چه زمستانی چه زمستانی از خواب سپید با شراب سپید تا صدف مهتاب در کنف مهتاب سرزمین تو دیگر خاک نیست خاک ، دیگر نیست با مستی نو سفر آغاز کن که هور قلیا پیداست ... ماهِ مه شکن و بانو که روی با تو دارد
بین ِ این دنیایی که گاه زیبا به نظر می آید و گاهی دلربایی می کند ـ
مانده بودم چگونه از محرّم بگویم ـ چطور فریاد کنم که حسین (ع)
کاروانیان به بهشت خدا برسند ...
اگر چه مثل محّرم نمی شوم هرگز
جدا ز روضه و ماتم نمی شوم هرگز
که توبه کردم و آدم نمی شوم هرگز
که محو در گل مریم نمی شوم هرگز
بدان نصیب جهنم نمی شوم هرگز
به پای هیچ کسی خم نمی شوم هرگز
بجز شهید محّرم نمی شوم هرگز
به سلسبیل و به زمزم نمی شوم هرگز
فقط برای تو باشم نمی شوم هرگز

بانو ۱
کابوس کوه موج وحشی
می
زمین پاک کرده ی برف
نه ...
| Design By : Night Skin |

