مثل محرّم
بین ِ این دنیایی که گاه زیبا به نظر می آید و گاهی دلربایی می کند ـ
مانده بودم چگونه از محرّم بگویم ـ چطور فریاد کنم که حسین (ع)
دارد می رسد و من هنوز هم با این دویدن ها و نفس نفس زدن ها
دورم از قافله ـ دورم و هر چه می روم پاهای خاکی ام مرا دور
می کنند و یادم می رود تنها چند روز مانده تا حسین (ع) و
کاروانیان به بهشت خدا برسند ...

اگر چه مثل محّرم نمی شوم هرگز
جدا ز روضه و ماتم نمی شوم هرگز
مرا ببخش مرا چون که خوب می دانم
که توبه کردم و آدم نمی شوم هرگز
اسیر جاذبۀ حُسن یوسف یاسم
که محو در گل مریم نمی شوم هرگز
گناه کارم و حتی بدون اذن شما
بدان نصیب جهنم نمی شوم هرگز
به جان عشق قسم غیر چهارده معصوم
به پای هیچ کسی خم نمی شوم هرگز
قسم به قلب سپیدت سیاهپوش کسی
بجز شهید محّرم نمی شوم هرگز
نمی فُرات بیاور چرا که من قانع
به سلسبیل و به زمزم نمی شوم هرگز
در انتهای غزل من دوباره می خواهم
فقط برای تو باشم نمی شوم هرگز

