|
ای کاش سرنوشت اشتباه می نوشت
|

در آسمان عشق تو سیاره ای ام بی صدا
نورم گرفته از تو و افتاده ام در برکه ها
دستم نمی یابد تو را ، شاید که بختم یار نیست
تنهاترین شبگرد من تنها تو ماندی با خدا
ای جاودان رویای من در کهکشانت تا ابد
جای من و آه دل و این ناله های بی صدا

مجنونی زبرم رفت که مجنون تریـــــن بود
در مرتبه ی عشق او بـــــــــالاترین بود
رفت و با رفتنش جــــــــــــــان مرا برد
او که در دلربـــــــــایی خود بهترین بود
رفت آن نگار سیه چشم ابرو کمــــــــان
او که در نقش هنـــــــــــر زیباترین بود
نمانده دیگر در من صبـــــــــــر و قراری
او که در صبر و شکیب صابر ترین بود
رفت و در عرش اعلی سکــــــــــنی گزید
نازنینی که در عصمت پاک تریــــن بود
رفت و یاد و نامش در دل مـــــــا ماندگار
فرشته ای که دل پاکش مهربان ترین بود
خدایا اگر گنهی داشت به کرمت ببخشــای
بی گنهی که در غم غربت غریب ترین بود
به یاد عزیز از دست رفته
زنده یاد : « مجنون خراباتی »
به قلم یک دوست