تبليغاتX
نسیم تنهایی
ای کاش سرنوشت اشتباه می نوشت


دورتر از این کوه بلند

 

من خودم می مانم ، می دانم

 

قلب ها تا به کجاست

 

ای دریغ

 

در دل تنهایی ، بی سبب می سوزد

 

و پس از من

 

باز هم می ماند

 

با غمی سخت بزرگ ...

 

همچنان سرد و صبور

 

همچنان ساکت و خرد !

 

کوه درد است و جنون

 

بی کس و مظهر صبر دگران

 

مظهر عشق و غرور

 

چه کسی می داند که چه تنهاست

 

قلب این کوه بلند

 

قلب این کوه صبور چه کسی می داند ! ؟

+ نگارش شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 3:24 بعد از ظهر  به قلم خراباتی  | 


مردن و گم شدن از ماست نه از فاصله ها

 

دل از اینهاست که تنهاست نه از فاصله ها

 

گرچه دیگر همه جا پر زجدایی شده است

 

مشکل از طاقت دل هاست نه از فاصله ها

 

نقش کم رنگ سرابی که گذر گاه من است

 

شاید از چشم تو پیداست نه از فاصله ها

 

همه درها شده بسته ز غم فاصله ها

 

زخم هر عشق ز در هاست نه از فاصله ها

 

گرچه دیگر همه کس سرد شده این یک بار

 

این همه درد نه از ماست نه از فاصله ها

+ نگارش شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 7:20 بعد از ظهر  به قلم خراباتی  | 




زبس به یاد تــــو هــر شب خـــدا خـــدا کردم                

               

بـــه بارگاه خـــدا محشــری به پــــا کــــــردم                

 

                          بیاد دامنت افتـــــــادم چـــــــو طفـــل یتیـــــــم

 

                         ســری به زانـــوی غم بـــرده گــریه ها کـردم

+ نگارش شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 8:4 بعد از ظهر  به قلم خراباتی  | 

 

آن شب بی روزن آسمان غمگین بود


درد بودن گویی بر دلم سنگین بود


من پر از عشق ولی روی فصلی که گذشت


این همه عشق فقط نقطه ای ننگین بود


آسمان هرچه کرد ، غم شب باز نشد


از من و طالع من دست قسمت این بود


آخرین حرف مرا هیچ گوشی نشنید


روی تقدیر دلم ، صد هزاران چین بود


زخم هر خنجر تو یاد من مانده هنوز


که همیشه به دلم مرهمی شیرین بود

+ نگارش شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 11:38 بعد از ظهر  به قلم خراباتی  |