بي تو

بي تو در مي يابم،
چون چناران كهن
از درون تلخي واريزم را.
کاهش جان من اين شعر من است.
آرزو مي كردم ،
كه تو خواننده شعرم باشي.
-راستي شعر مرا مي خواني؟-
نه،دريغا،هرگز،
باورم نيست كه خواننده شعرم باشي.
-كاشكي شعر مرا مي خواندي!-
بي تو من چيستم ؟ابر اندوه
بي تو سرگردانتر ،از پژواكم
-در كوه
گردبادم در دشت،
برگ پاييزم،در پنجه باد.
بي تو ،سرگردانتر ،
از نسيم سحرم
از نسيم سحر سرگردان
بي سر و بي سامان
بي تو- اشكم،
دردم،
آهم.
آشيان برده ز ياد
مرغ درمانده به شب گمراهم.
بي تو خاكستر سردم،خاموش،
نتپد ديگر در سينه من ،دل با شوق،
نه مرا بر لب ،بانگ شادي،
-نه خروش
بي تو ديو وحشت
هر زمان مي دردم
بي تو احساس من از زندگي بي بنياد،
و اندر اين دوره بيدادگريها هر دم
كاستن،
كاهيدن،
كاهش جانم،
كم
كم.
چه كسي خواهد ديد،
مردنم را بي تو؟
بي تو مردم،مردم.
گاه مي انديشم ،
خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسي مي شنوي ،روي تو را
كاشكي مي ديدم.
خداحافظ .شايد وقتي ديگر


