نسیم تنهایی
ای کاش سرنوشت اشتباه می نوشت
تو در ايثار خورشيد را ، در دل داشتن دريا را ، در بزرگواري آسمان را و در صلابت كوه را شرمنده كردي . تو اي سوار عشق و تو اي سوار مشرقي بودنت تجسم عيني آرزوهاي من است ، مرا درياب ! و هنگامي كه تمامي اين كلمات را در زورقي ازاحساس پيچيده و با تو گفتم ، تو نفهميدي كه اين ها همه براي توست . تو نفهميدي كه اين عابر خسته در حاشيه زندگي ات ، فقط با بودن تو تنها تك سوار دشت زندگی اش توان راه رفتن مي يابد . اما تو فقط لبخند زدي و گفتي كه حرفم بي پايان است . من تا آن لحظه نمي دانستم پايانش چيست ؟ اما اكنون مي گويم پايان آن آغاز شكست دل من است . اي خوب من اين پايان هم تقديم تو باد !
ستاره چشمانت در آسمان دلم ، فانوس راهم است وسعت دستان نجيبت ، تكيه گاه خستگی تو را چگونه معنا
كنم که اگر كلام تو نبود آرامش هم نبود . تمامي اشكهايم را در
صندوقچه ديده نگه داشتم تا بیایمن اشكهايم را از پستوي حيا
بيرون ريخته وبر شانههايمطمئن تو بريزم .
| Design By : Night Skin |

